کد خبر 100088
۱۷ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

دعا کن مادر/ خاطره

دعا کن مادر/ خاطره

بمناسبت فرارسیدن 18 بهمن مصادف با شهادت سید یوسف کابلی فرمانده تیپ ذوالفقار، لشگر 27 محمد رسول ا...(صلی ا...علیه و آله)

تهران - حیات آن شب، همراه فرزندان و همسرش خانه ما بودند بعد از آنکه نماز مغرب و عشاء را خواند به من گفت:"مادر جان! تو برای من دعا نمیکنی، خدا میداند من دارم زجر میکشم، تمام دوستانم شهید شدند، تو را به خدا مادر مرا دعا کن ..." من که از این حالت او تعجب کرده بودم گفتم :"من که نمیدانم تو ازخدا چه میخواهی، من راضی هستم به رضای خدا، هر چه صلاح است به تو عنایت فرماید." پرسیدم:"یوسف جان باز هم میخواهی به جبهه بروی؟" گفت:"بله مادرجان. مایحتاج سه، چهار روز را برای خانواده ام خریده ام، بعد از آن هم خدا کریم است." آن شب آخرین باری بود که او را دیدم. او رفت و سه چهار روز بعد به شهادت رسید. راوی: مادر شهید

برچسب‌ها